این شبها
گاه توبه از همهی اشتباهات است، گاه بازگشت و ندامت.
نمیدانم
که میبخشد و یا نه، نمیدانم که خالصانه صدایش زدهام و یا نه...
اما از او میخواهم تا از همهی
کردار نادانستهام درگذرد ...
پس داستان
زیر را یکبار با هم میخوانیم تا این گونه او را بخوانیم تا پاسخمان دهد.
(نَصوح) مردى كوسج بى ریش و مانند زنان داراى دو پستان بود او
در یكى از حمام هاى زنانه آن زمان كارگرى مى كرده و شستشوى این زن و آن زن را به
عهده داشته. نصوح به اندازه اى چابك و
تردست بوده است كه همه ز نها مایل بودند كارشان را او عهده دار شود، خورده خورده
آوازه نصوح ، بگوش دختر پادشاه وقت رسید، میل كرد كه وى را از نزدیك ببیند.
فرستاد حاضرش كردند، همینكه
دختر پادشاه وضعش را دید پسندید و شب او را نزد خود نگهداشت ، روز بعد دستور داد
حمامى را خلوت كنند و از ورود اشخاص متفرقه بآنجا جلوگیرى نمایند. سپس نَصوح را بهمراه
خود بحمام برد و تنظیف خودش را به او محول نمود.
از قضا دانه گرانبهائى از دختر پادشاه ، در آن حمام
مفقود گشت از این پیش آمد دختر پادشاه در غضب شد و به دو تن از خواصش فرمان داد كه
همه كارگران را تفتیش و بازرسى كنند ، تا بلكه آن دانه گرانبها پیدا شود. طبق این
دستور مامورین ، كارگران را یكى بعد از دیگرى مورد بازدید خود قرار دادند.
همینكه نوبت به نَصوح رسید، با اینكه آن بیچاره روحش خبر
نداشت ولى از این جهت مى دانست كه اگر تفتیشش كنند كارش به رسوائى كشیده خواهد شد
به خاطر همین هم حاضر نشد كه تفتیشش كنند. لذا به هر طرف كه مامورین مى رفتند تا
دستگیرش كنند، او به طرف دیگر فرار مى كرد و این عمل او به آنها اینطور نشان مى
داد كه دانه را او ربوده و از این نظر ماءمورین براى دستگیرى او اهمیت بیشترى قائل
بودند.
نصوح هم چون تنها راه نجات را این دید كه خود را در میان
خزانه حمام پنهان كند ناچار خودش را بداخل خزانه رسانید، و همینكه دید ماءمورین
براى گرفتنش به خزانه وارد شدند و فهمید كه دیگر كارش تمام است و الا ن است كه
رسوا شود، بخداى متعال از ته دل توجه عمیقى نمود و از روى اخلاص از كرده هاى خود
توبه كرد و دست حاجت بدرگاه الهى دراز نمود و از او خواست كه از این غم رسوائى نجاتش
دهد.
به مجرّد اینكه نصوح حال توبه و استغفار پیدا كرد و از
كرده خود پشیمان گشت ، ناگهان از بیرون حمام صدائى بلند شد كه دست از این بیچاره
بردارید چون دانه پیدا شد. پس ، از او دست كشیدند و نصوح خسته و نالان شكر الهى را
بجا آورده از خدمت دختر مرخص شد و به خانه خود رفت و هر چه مال كه از راه گناه در
آورده بود، همه را بین فقراء قسمت كرد و چون اهالى شهر از او دست بردار نبودند
دیگر نمى توانست در آن شهر بماند. و از طرفى نمى توانست راز خودش را به كسى اظهار
كند، ناچار از شهر خارج شده و در كوهى كه در چند فرسخى آن شهر بود، سكونت اختیار
نمود، و بعبادت خدا مشغول گردید.
اتّفاقا شبى در خواب دید كسى به او مى گوید :
اى نصوح چگونه توبه كرده اى و حال آنكه گوشت و پوست تو
از فعل حرام روئیده شده است ؟!
تو باید طورى كنى كه گوشتهاى بدنت بریزد، همین كه نصوح
از خواب بیدار شد با خودش قرار گذاشت كه سنگهاى گران وزن را حمل كند و بدین وسیله
خودش را از گوشت ها بكاهاند.
این برنامه را نصوح مرتبا عمل كرد، تا پس از مدّتى كه
گذشت در یكى از روزها همانطوریكه مشغول به كار بود چشمش به میشى افتاد كه در آن
كوه چرا مى كند، از این امر به فكر فرو رفت . كه آیا این میش از كجا آمده و از
آن كیست ؟! تا آنكه عاقبت با خود اندیشید كه این میش قطعا از چوپانى فرار كرده و
به اینجا آمده پس بایستى من از آن نگهدارى كنم تا صاحبش پیدا شود و باو تسلیمش
نمایم ، لذا رفت و آن میش را گرفت و ازآن نگهداری كرد، چونكه چند روزى بهمین منوال
گذشت آن میش به فرمان الهى به تكلم و حرف آمد و گفت :
اى نصوح خدا را شكر كن كه مرا براى تو آفریده سپس از آن
وقت به بعد نصوح از شیر میش مى خورد و عبادت مى كرد تا موقعیكه اتفاقا عبور
كاروانى كه راه را گم كرده بود و مردمش از تشنگى نزدیك به هلاكت بودند به آنجا
افتاد. همینكه نصوح را دیدند از او آب خواستند.
نصوح گفت : شماها ظرفهایتان را بیاورید تا من به جاى آب
شیرتان دهم مردم ظرف مى آوردند و نصوح آنها را از شیر پركرده به آنان رد مى كرد و
به قدرت الهى هیچ از آن كم نمى شد بدین وسیله نصوح آن گروه را از تشنگى نجات داد.
بعدا راه شهر را بآنها نشان داد.
كاروانیان راهى شهر شدند و هریك از مسافرین در موقع حركت
در برابر خدمتى كه آقاى نصوح به آنان كرده بود احسانى نمودند و چون راهى كه نصوح
به آنها نشان داده بود نزدیكتر بشهر بود. آنها براى همیشه آمد و رفت خود را از
آنجا قرار دادند.
بتدریج سایر كاروانها هم بر این راه مطلع شدند. آنها نیز
ترك راه قدیمى نموده همین راه را اختیار كردند. قهرا این رفت و آمدها درآمد سرشارى
براى نصوح تولید مى نمود، و او از محل این درآمدها بناهائى ساخت و چاهى احداث كرد
و آبى جارى نمود و كشت و زراعتى بوجود آورد و جمعى را هم در آن منطقه سكونت داد، و
بین آنها بساط عدالت را مقرر فرمود و برایشان حكومت مى كرد و جمعیتى كه در آن محل
سكونت داشتند همگى به چشم بزرگى بر نصوح مى نگریستند.
رفته رفته آوازه و حسن تدبیر نصوح به گوش پادشاه وقت كه
پدر آن دختر بود، رسید. از شنیدن این خبر به شوق دیدنش افتاد لذا دستور داد تا وى را
دعوت بدربار كنند. همینكه دعوت پادشاه به نصوح رسید اجابت نكرد و گفت مرا با دنیا
و اهل دنیا كارى نیست . و از این رفتن به دربار عذر خواست.
مامورین وقتى سخن نصوح را به پادشاه زدند بسیار تعجب كرد
واظهار داشت حال كه او براى آمدن عذر دارد پس چه خوب است ما نزد او رویم و قلعه
نوبنیادش را مشاهده كنیم . لذا با خواصش بسوى اقامتگاه نصوح حركت كردند.
همینكه به آن محل رسیدند به قابض الارواح امر شد كه جان
پادشاه را بگیر و به زندگانى وى خاتمه دهد، پادشاه بدرود حیات گفت .
این خبر به نصوح رسید دانست كه وى براى ملاقات او از شهر
خارج شده لذا در تجهیزات و مراسم تشییع جنازه اش شركت كرد، و آنجا ماند تا به خاكش
سپردند و از این رو كه پادشاه پسرى نداشت اركان دولت مصلحت را در این دیدند كه
نصوح را به تخت سلطنت بنشانند پس چنان كردند و نصوح را به زور به پادشاهى منصوب
كردند.
نصوح هم چون به پادشاهى رسید، بساط عدالت را در تمام
قلمرو مملكتش گسترانید و بعد هم با همان دختر پادشاه كه قبلا گفتیم ازدواج كرد.
چون شب زفاف رسید و در بارگاهش نشسته بود، ناگهان شخصى بر او وارد شد و گفت ، چند
سال قبل از این به كار شبانى و چوپانى مشغول بودم و میشى از من گم شده بود و اكنون
آن را در نزد تو یافته ام ، مالم را به من رد كن.
نصوح گفت : همینطور است الا ن امر مى كنم به تو میش را
تسلیم كنند. شخص تازه وارد بار دیگر گفت چون میش مرا نگهدارى كردى هرآنچه از شیرش
را خورده اى بتو حلال باد ولى آن مقدار از منافعى كه به تو رسیده نیمى از آنِ تو
باشد، باید نیم دیگرش را به من تسلیم دارى .
نصوح دستور داد تا آنچه از اموال منقول و غیر منقول كه
در اختیار دارد نصفش را به وى بدهند و منشیان را دستور داد تا كشور را نیز بالمناصفه
بینشان تقسیم كنند سپس از چوپان معذرت خواهى كرد تا بلكه زودتر برود. در آن موقع
شبان گفت : اى نصوح فقط یك چیز دیگر مانده كه هنوز قسمت نشده ؟! نصوح پرسید كدام
است ؟!
چوپان گفت همین دختریست كه به ازدواج خود در آوردى چون
آن هم از منفعت میش من است .
نصوح گفت
: چون قسمت كردن او ، مساوى با خاتمه دادن به حیات وى
است بیا و از این امر درگذر؟
شبان قبول نكرد باز گفت : نصف دارائى خودم را به تو
مى دهم ، تا از این امر درگذرى ، این مرتبه هم قبول نكرد. نصوح اظهار داشت تمام
دارائى خود را مى دهم تا از این امر صرف نظر كنى ، باز نپذیرفت . ناچار جلاّد را طلبید
و گفت : دختر را به دو نیم كن . سپس جلاد شمشیر را كشید تا بر فرق دختر زند دختر
از وحشت لرزید و جزع كرد و از هوش رفت.
در این هنگام شبان جلو جلاد را گرفت و خطاب به نصوح كرد
و گفت بدان نه من شبان و نه آن میش است بلكه ما هر دو ملكى هستیم ، كه از براى
امتحان تو فرستاده شده ایم ، سپس در آنموقع ، میش و چوپان هر دو از نظر غائب شدند.
نصوح شكر الهى را بجا آورد و پس از عروسى تا مدتى كه
زنده بود عبادت و سلطنت مى كرد و بعضى گفته اند آیه شریفه : تُوبُوا اِلَى اللّه تَوْبَةً نَصُوحا
اشاره به توبه چنین شخصى است .
برخی تصور می كنند انتظار یعنی دست رو
دست گذاشتن و ایام را بدون تلاش سپری كردن تا این كه امام زمان علیه السلام
ظهور نماید. حال آن كه معنای انتظار، بسیار گسترده است و منتظر، وظایف
بسیاری را باید ایفا نماید تا خود و جامعه را برای ظهور آقا آماده نماید و
هرچقدر تلاش منتظران بیشتر شود، شرایط ظهورامام غایبمان زودتر فراهم می
شود. وظیفه ما فقط دعا كردن نیست، بلكه باید این دعا، با خود سازی و جامعه
سازی همراه شود...
مرحوم سید محمد تقی موسوی اصفهانی در كتاب شریف مكیال
المكارم به هشتاد مورد از وظایف منتظران اشاره كرده است كه به اختصار به
برخی از آنها اشاره خواهیم كرد. 1- دعا برای امام زمان عجل الله تعالی
فرجه الشریف یكی ازوظایف مهم ما دعا برای امام زمان است، ائمه هدی علیهم
السلام نیز همواره بر این مهم تكیه داشته اند و بر اساس روایاتی از امام
صادق علیه السلام در دعایی كه آن حضرت به زراره تعلیم فرمودند، محور اصلی
آن بر امام شناسی استوار است. ایشان به زراره می فرمایند: ... اگر غیبت را
درك كردی چنین دعا كن: اللهم عرفنی نفسك فانك ان لم تعرفنی نفسك لم اعرف
نبیك، اللهم عرفنی رسولك فانك ان لم تعرفنی رسولك لم اعرف حجتك،اللهم عرفنی
حجتك فانك ان لم تعرفنی حجتك ضللت عن دینی.(1) همچنین دعاهای دیگری كه در
كتب ادعیه و زیارات بدان اشاره شده، خصوصا دعای معروف اللهم كن لولیك
الحجة ابن الحسن ... كه بحمدالله در بین جامعه شیعه بسیار معروف و مشهور
است. 2- شناخت صفات و سیره امام علیه السلام بدیهی است كه یك عاشق
دلباخته و یك منتظر حقیقی باید بداند كه محبوبش از چه صفاتی برخوردار بوده و
چه سیره و روشی را در زندگی و سایر شئونات آن دارد. در این راستا، مطالعه
آیات و روایات فراوانی كه در ارتباط با وجود مقدس حضرت بقیه الله الاعظم
عجل الله تعالی فرجه الشریف بیان شده، بسیار سودمند است. 3- رعایت ادب
در همه موارد امامی كه واجب الاطاعة و حجت خدا بر تمامی اهل زمین است، نامش
محترم و یادش بسیار گرامی است. او پیشوای همه و چشم بینای خدا در بین
مخلوقات اوست. روزی اهل زمین به یمن وجود اوست و هر كس كه به مرتبه ای از
مراتب كمال می رسد از پرتو عنایات حضرت حق است كه از مسیر امامت به ما
رسیده است. 4- عشق وعلاقه نسبت به حضرت مرحوم سید عبدالكریم كفاش، هفته
ای یك مرتبه به محضر آن حضرت مشرف می شد. او در ری در جوار حضرت عبدالعظیم
حسنی می زیست. در یكی از تشرفاتش ، حضرت از او می پرسند، سید عبدالكریم اگر
ما را نبینی چه خواهد شد؟! پاسخ می دهد: آقا حتما می میرم. حضرت در پاسخ
فرمودند: اگر چنین نبودی ما را نمی دیدی.(2) 5- علاقمند كردن دیگران به
امام زمان عجل الله تعالی فرجه الشریف طبیعی است كه هر كس به چیزی علاقمند
باشد در صدد تبلیغ و ترویج آن برآمده وآن را به دیگران معرفی خواهد كرد، چه
رسد به این كه وجود مقدس خاتم الاوصیاء عجل الله تعالی فرجه الشریف باشد. 6-
انتظار فرج امام صادق علیه السلام فرمودند: بخشی از معتقدات ائمه علیهم
السلام عبارت از تقوی، پاكدامنی و خیرخواهی... و صبوری كردن درانتظار فرج
است. (3) در بسیاری از روایات، پر فضیلت ترین اعمال، انتظار فرج دانسته شده
است. (4) در بسیاری از احادیث در باب انتظار فرج بیان شده كه هر گاه یكی
از منتظران حضرت به رحمت الهی رفت، چنان است كه در میان سپاه امام و یا
درمیان خیمه حضرت به شهادت برسد. در بعضی از روایات تعبیر شده كه چنین شخصی
مثل كسی است كه با رسول خدا صلی الله علیه و آله در برابر كفر جهاد كرده
باشد. 7- اظهار علاقه وافر برای ملاقات با آن حضرت. 8- ذكر فضائل و
مناقب آن حضرت، و شركت در مجالس امام شناسی. 9- صدقه برای سلامتی امام
زمان عجل الله تعالی فرجه الشریف. 10- بجا آوردن حج و عمره و زیارت
مشاهد مشرفه به نیابت از امام . اعمالی كه به نیابت از امام زمان علیه
السلام بجا آورده می شود، در واقع هدیه ای از جانب عاشقان و شیفتگان به
یوسف زهراست. 11- استغاثه بوجود مقدس امام عجل الله تعالی فرجه الشریف
در بعضی از روایات از آن بزرگوار به غیاث المضطرالمستكین تعبیر شده است.
توسل واستغاثه براهل البیت علیهم السلام ، سیره دائمی بزرگان و صلحا و علما
شیعه بوده و حتی ائمه هدی علیهم السلام نیز به وجود مقدس ایشان توسل می
جسته اند. مرحوم عاملی در روایتی نقل می كنند كه هنگامی كه زهرا مظلومه
سلام الله علیها بین دیوار و در مجروح شدند، به دنبال علی علیه السلام ...
بودند و ناله یابن الحسن سر می دادند و به وجود مقدس امام عصر حضرت حجة بن
الحسن عجل الله تعالی فرجه الشریف استغاثه جستند. 12- تجدید بیعت با
امام علیه السلام بر اساس پاره ای از روایات ، تجدید بیعت بعد از هر نماز
واجب و یا در هر جمعه مستحب است. (5) و در روایتی از امام صادق علیه السلام
نقل شده كه : هر كس بعد از نماز صبح و بعد از نماز ظهر بگوید: اللهم صل
علی محمد و آل محمد و عجل فرجهم، نمی میرد مگر آن كه حضرت را ببیند و
بشناسد. (6) 13- اجتناب از محارم كسی كه منتظر واقعی است، باید از آنچه
كه امام زمانش كراهت و دوری دارد، اجتناب نموده و هر عملی كه در تقرب او
موثر است را به خاطر رضای محبوب و ارتباط روحی با او انجام دهد. مرحوم شیخ
طوسی متوفی 460 ه.ق در كتاب شریف تجرید الاعتقاد می فرمایند: وجوده لطف و
عدمه منا. وجود حضرت لطف، وعنایت برماست وغیبت ایشان به خاطراعمال و رفتار
بد ماست. گفتم كه روی خوبت از من چرا نهان است گفتا تو خود حجابی ورنه رخم
عیان است گفتم كه از كه پرسم جانا نشان كویت ؟ گفتا نشان چه پرسی؟ آن كوی،
بی نشان است حضرت علی علیه السلام فرمودند: زمین خالی از حجت خدا نیست لكن
خداوند متعال، خلقش را از اینكه حجت را بشناسند نابینا ومحروم می نماید و
این به خاطر ظلمی است كه بر خودشان روا داشتند.(7) ظلم و جور با بصیرت
سنخیت ندارد، و كسی كه در كلاس گناه و معصیت بسر می برد هم سنخ با اولیای
خدا نیست لذا دیده اش از شناخت حضرت نابیناست.(8) حضرت مهدی عجل الله تعالی
فرجه الشریف، در توقیعی چنین می فرمایند: فما یحبسنا عنهم الا ما یتصل بنا
مما نكرهه و لا نوثره منهم.(9) پس محبوس نكرده ما را از دوستان مگر خبرهای
ناگواری كه همواره از ناحیه آنان به ما می رسد كه ناخوشایند است در حالی
كه ما آن كارها را از ایشان نخواستیم. 14- دوستی با صالحان دوستی با
دوستان حضرت باعث تقرب و جلب خشنودی ایشان است. همچنین ادخال سرور مومنین و
محبین اهل بیت علیهم السلام و همچنین رفع حوائج آنان نیز از وظایف منتظران
عصر ظهور شمرده شده است. قرآن كریم در وصف یاران حضرت ختمی مرتبت می
فرماید: محمد رسول الله والذین معه اشداء علی الكفار رحماء بینهم. محمد
رسول خدا(صلی الله علیه و آله و سلم) كسانی كه با او هستند بر علیه كفار
بسیار خشن ولی با یكدیگر بسیار مهربانند. و همچنین امر خدای حكیم كه می
فرماید: كونوا مع الصادقین همواره با افراد راستگو همنشین باشید . كه
دراین آیه كریمه شریفه اشاره به دوستی با صالحان دارد. 15- برائت
ازدشمنان خدا و اهل بیت علیهم السلام امام هادی علیه السلام در زیارت شریف
جامعه می فرمایند: برئت الی الله عزوجل من اعدائكم و من الجبت و الطاغوت و
الشیاطین و حزبهم الظالمین. (10) بدرگاه خدای عزوجل ازدشمنان شما بیزارم
همچنین از جبت و طاغوت و از شیاطین و حزب ستمكار آنان.
پی نوشتها: 1- منتخب الاثر،آیت الله صافی گلپایگانی،
حدیث 1،ص 501 . 2- مشعل هدایت ،ج2، ص 129. 3- منتخب الاثر، آیت الله صافی، ص
498 به نقل از بحار الانوار. 4- منتخب الاثر، صص 493 - 500. 5- مكیال
المكارم. 6- بحارالانوار، ج 86، ص 77، باب 39. 7- بحارالانوار ، ج 51، ص
113. 8- مشعل هدایت ، ج2، ص 126. 9- احتجاج طبرسی ، ص 322. 10- مفاتیح
الجنان، مرحوم شیخ عباس قمی (ره) ، زیارت جامعه كبیره.
نیمه ی شعبان در اذهان شیعیان و محبان اهل بیت ،علیهم السلام، به عنوان روز
میلاد
نجات بخش موعود معنا و مفهوم مىیابد. روز میلاد بزرگ مردى كه انسانیت،
ظهور او را
به انتظار نشسته و عدالت براى پاىبوس قدمش لحظه شمارى مىكند.
نیمه شعبان اگر چه شرافتش را وامدار مولود خجستهاى است كه در این روز زمین
را با
قدوم خویش متبرك ساخته است، اما همه عظمت آن دراین خلاصه نشده و در تقویم
عبادى اهل
ایمان نیز از جایگاه و مرتبه والایى برخوردار است.
در روایاتى كه از طریق شیعه و اهل سنت نقل شده فضیلتهاى بسیارى براى عبادت و
راز
نیاز در شب و روز خجسته نیمهشعبان بر شمرده شده است و این خود تمثیل
زیبایى است از
این موضوع كه براى رسیدن به صبح وصال موعود باید شب وصل با خدا را
پشت سر گذاشت، و
تا زمانى كه منتظر، عمرخویش را در طریق كسب صلاح طى نكند نمىتواند شاهد
ظهور مصلح
موعود باشد.
با توجه به اهمیت فراوانى كه در روایات به شب نیمه شعبان داده شده و حتى آن
را هم
پایه شب قدر شمرده اند، در این مجال برخى از روایتهایى را كه در بیان مقام و
منزلت
این شب روحانى وارد شده اند مورد بررسى قرار مى دهیم. باشد تا خداوند ما را
به عظمت
این شب مقدس واقف گرداند و توفیق بهره بردارى از بركات آن را عطا فرماید:
از پیامبر گرامى اسلام ، صلىاللهعلیهوآله، در زمینه موضوع محل بحث
روایتهاى
بسیارى نقل شده كه یكى از آنها به این شرح است:
«شب نیمه شعبان در خواب بودم كه جبرییل به بالین من آمد و گفت: اى محمد!
چگونه در
این شب خوابیده اى؟ پرسیدم: اى جبرییل! مگر امشب چه شبى است؟ گفت: شب نیمه
شعبان
است. برخیز اى محمد! پس مرا از جایم بلند كرد و به سوى بقیع برد، در آن حال
گفت:
سرت را بلند كن! امشب درهاى آسمان گشوده مى شوند، درهاى رحمت باز مىگردند و
همه
درهاى خوشنودى، آمرزش، بخشش، بازگشت، روزى، نیكى و بخشایش نیز گشوده
مى شوند.
خداوند در این شب به تعداد موها و پشمهاى چارپایان[بندگانش را از آتش جهنم]
آزاد
مى كند. امشب خداوند زمانهاى مرگ را ثبت و روزیهاى یك سال را تقسیم مى كند و
همه
آنچه را كه در طول سال واقع مى شود نازل مى سازد. اى محمد! هر كس امشب را
با منزه
داشتن خداوند (تسبیح)، ذكر یگانگى او (تهلیل)، یاد بزرگى او (تكبیر)، راز و
نیاز با
او (دعا)، نماز، خواندن قرآن، نمازهاى مستحب (تطوع) و آمرزش خواهى
(استغفار) صبح
كند، بهشت جایگاه و منزل او خواهد بود و خداوند همه آنچه را كه پیش از این
انجام
داده و یا بعد از این انجام مى دهد، خواهد بخشید ...» (1)
یكى از همسران پیامبر اكرم ، صلىالله علیه و آله، حالات ایشان را در شب
نیمه شعبان
چنین بیان مىكند:
«در یكى از شبها كه پیامبر خدا، صلىالله علیه و آله، در نزد من بود ناگهان
متوجه
شدم كه ایشان بستر خود را ترك كرده است، غیرت خاص زنانه به سراغ من آمد و
به گمان
اینكه حضرت نزد یكى دیگر از همسران خود رفته است به جستجوى ایشان پرداختم،
اما
بناگاه دیدم كه حضرتش مانند جامه اى كه بر زمین افتاده باشد به سجده رفته و
چنین
راز و نیاز مىكند:
«اصبحت الیك فقیرا خائفا مستجیرا فلا تبدل اسمى و لاتغیر جسمى و لاتجهد
بلائى و
اغفرلى »
به سوى تو آمدم در حالى كه تهیدست، ترسان و پناه جویم، پس نام مرا
برمگردان، جسم
مرا تغییر مده، گرفتاریم را افزون مساز واز من در گذر.
آنگاه سر خود را بلند كرد و بار دیگر به سجده رفت و در آن حال شنیدم كه
مىفرمود:
«سجد لك سوادى و خیالى و امن بك فوادى هذه یداى بما جنیت على نفسى یا عظیم
ترجى لكل
عظیم اغفرلى ذنبى العظیم فانه لایغفرالعظیم الاالعظیم »
سراپاى وجوم براى تو سجده كرده و قلبم به تو ایمان آورده است; این دو دست
من با همه
جنایتى كه برخود روا داشته ام، پس اى بزرگى كه براى هركار بزرگى امیدها به
سوى تو
است; از گناهان بزرگ من در گذر، چرا كه از گناهان بزرگ در نمىگذرد مگر
پروردگار
بزرگ.
بعد از اداى این كلمات سر خود را بلند كرده و براى سومین بار به سجده رفت و
این
جملات را بر زبان جارى ساخت:
«اعوذ برضاك من سخطك و اعوذ بمعافاتك من عقوبتك و اعوذ بك منك انت كما
اثنیت على
نفسك و فوق ما یقول القائلون »
از خشم تو به خوشنودیت پناه مى برم، از كیفر تو به بخشش ات پناهنده مىشوم و
از تو
به سوى خودت پناه مى جویم. تو همان گونهاى كه خود توصیف كردهاى و بالاتر
از آنى
كه گویندگان مىگویند.
لحظاتى دیگر سر از سجده برداشت و دوباره به سجده رفت در حالى كه مىفرمود:
«اللهم انى اعوذ بنور وجهك الذى اشرقت له السموات و الارض و
قشعت به الظلمات و صلح
به امرالاولین و الاخرین ان یحل على غضبك او ینزل على سخطك اعوذبك من زوال
نعمتك و
فجاة نقمتك و تحویل عافیتك و جمیع سخطك لك العتبى فیما استطعت و لاحول و
لاقوة الا
بك »
خدایا به نور وجه تو كه آسمانها و زمین از آن روشن شده، تاریكیها با آن از
بین رفته
و كار پیشینیان و آیندگان با آن اصلاح شده است پناه مى برم ، از اینكه به
خشم تو
گرفتار شوم و یا دشمنى تو بر من نازل شود. پناه مى برم به تو از زوال
نعمتت، نزول
ناگهانى عذابت، دگرگونى سلامتى ات و همه آنچه كه خشم تو را در پى دارد.
خوشنودى
نسبت به آنچه من در توان دارم از آن تو است و هیچ حركت و نیرویى نیست مگر
به سبب
تو.
چون این حال را از پیامبر دیدم او را رها كردم و شتابان به طرف خانه حركت
كردم.
نفس نفس زنان به خانه رسیدم. وقتى پیامبر ،صلى الله علیه و آله، به خانه
برگشتند و
حال مرا دیدند گفتند: چه شده است كه اینچنین به نفس نفس افتاده اى؟
گفتم: من اى رسول خدا به دنبال شما آمده بودم، پس فرمود:
آیا مى دانى امشب چه شبى است؟! امشب شب نیمه شعبان است، در این شب اعمال
ثبت
مى گردند، روزیها قسمت مى شوند، زمانهاى مرگ نوشته مى شوند و خداوند تعالى
همه را
مى بخشد مگر آنكه به خدا شرك ورزیده یا به قمار نشسته است.یا قطع رحم كرده
یا
برخوردن شراب مداومت ورزیده یا برانجام گناه اصرار ورزیده است ...» (2)
پرسشى كه با مطالعه روایتهاى بالا به ذهن خطور مىكند این است كه چرا با
اینكه در
بسیارى از روایات تصریح شده كه تعیین زمان مرگ مردمان و تقسیم روزى آنها در
شب قدر
و در ماه مبارك رمضان صورت مى گیرد، در دو روایت یاد شده شب نیمه شعبان به
عنوان
زمان تقدیر امور مزبور ذكر شده است؟
مرحوم سیدبن طاووس (م664 ق) در پاسخ پرسش یاد شده مىگوید:
«شاید مراد روایات مزبور این باشد كه تعیین زمان مرگ و تقسیم روزى به صورتى
كه
احتمال محو و اثبات آن وجود دارد، در شب نیمه شعبان صورت مىگیرد، اما
تعیین حتمى
زمان مرگ و یا تقسیم حتمى روزیها در شب قدر انجام مى شود. و شاید مراد آنها
این
باشد كه در شب نیمه شعبان امور مزبور در لوح محفوظ تعیین و تقسیم مى شوند،
ولى
تعیین و تقسیم آنها در میان بندگان در شب قدر واقع مى شود. این احتمال هم
وجود دارد
كه تعیین و تقسیم امور یاد شده در شب قدر و شب نیمه شعبان صورت گیرد، به
این معنا
كه در شب نیمه شعبان وعده به تعیین و تقسیم امور مزبور در شب قدر داده
مىشود. به
عبارت دیگر امورى كه در شب قدر تعیین و تقسیم مى گردند، در شب نیمه شعبان
به آنها
وعده داده مىشود. همچنان كه اگر پادشاهى در شب نیمه شعبان به شخصى وعده
دهد كه در
شب قدر مالى را به او مىبخشد، در مورد هر دو شب این تعبیر صحیح خواهد بود
كه
بگوییم مال در آن شب از آن حضرت چنین بخشیده شده است.» (3)
كمیل بن زیاد از یاران امام على، علیهالسلام، چنین روایت مى كند كه:
در مسجد بصره در نزد مولایم امیرالمؤمنین نشسته بودم و گروهى از یاران آن
حضرت نیز
حضور داشتند، در این میان یكى از ایشان پرسید: معناى این سخن خداوند كه:
«فیها یفرق
كل امر حكیم»; (4) در آن شب هر امرى با حكمت معین و ممتاز مىگردد، چیست؟
حضرت
فرمودند:
«قسم به كسى كه جان على در دست اوست همه امور نیك و بدى كه بر بندگان جارى
مى شود،
از شب نیمه شعبان تا پایان سال، در این شب تقسیم مى شود. هیچ بنده اى نیست
كه این
شب را احیاء دارد و در آن دعاى خضر بخواند، مگر آنكه دعاى او اجابتشود.»
پس از
آنكه امام از ما جدا شد، شبانه به منزلش رفتم. امام پرسید: چه شده است اى
كمیل؟
گفتم اى امیرمؤمنان آمدهام تا دعاى خضر را به من بیاموزى، فرمود:
بنشین اى كمیل! هنگامى كه این دعا را حفظ كردى خدا را در هر شب جمعه، یا در
هر ماه
یك شب، یا یك بار در سال یا حداقل یك بار در طول عمرت، با آن بخوان، كه خدا
تو را
یارى و كفایت مى كند و تو را روزى مى دهد، و از آمرزش او برخوردار مى شوى،
اى كمیل!
به خاطر زمان طولانى كه تو با ما همراه بوده اى بر ما لازم است كه درخواست
تو را به
بهترین شكل پاسخ دهیم، آنگاه دعارا چنین انشاءفرمود...» (5)
شایان ذكر است كه این دعا همان دعایى است كه امروزه آن را با نام «دعاى
كمیل»
مىشناسیم.
امیرمؤمنان على ،علیهالسلام، در روایتى دیگر در فضیلت شب نیمه شعبان چنین
مىگوید:
«در شگفتم از كسى كه چهار شب از سال را به بیهودگى بگذراند: شب عید فطر، شب
عید
قربان، شب نیمه شعبان و اولین شب از ماه رجب » (6)
از امام صادق ،علیه السلام، روایت شده كه پدر بزرگوارشان در پاسخ كسى كه از
فضیلت شب نیمه شعبان از ایشان پرسیده بود فرمودند:
«این شب برترین شبها بعد از شب قدر است، خداوند در این شب فضلش را بربندگان
جارى
مىسازد و از منت خویش گناهان آنان را مىبخشد، پس تلاش كنید كه در این شب
به خدا
نزدیك شوید. همانا این شب، شبى است كه خداوند به وجود خود سوگند یاد كرده
كه در آن
درخواست كننده اى را، مادام كه درخواست گناه نداشته باشد، از درگاه خود
نراند. این
شب، شبى است كه خداوند آن را براى ما خاندان قرار داده است، همچنان كه شب
قدر را
براى پیامبر ما ،صلىالله علیه وآله، قرار داده است. پس بر دعا و ثناى بر
خداوند
تعالى بكوشید، كه هر كس در این شب صدمرتبه خداوند را تسبیح گوید، صد مرتبه
حمدش را
بر زبان جارى سازد، صد مرتبه زبان به تكبیرش گشاید و صدمرتبه ذكر یگانگى
(لااله الاالله) او را به زبان آورد، خداوند از سر فضل و احسانى كه بر
بندگانش
دارد، همه گناهانى را كه او انجام داده بیامرزد و درخواستهاى دنیوى و اخروى
او را
برآورده سازد، چه درخواستهایى كه برخداوند اظهار كرده و چه درخواستهایى كه
اظهار
نكرده و خداوند با علم خود بر آنها واقف است و ...» (7)
در این مجال فرصت پرداختن به همه روایتهایى كه در فضیلت شب و روز نیمه
شعبان وارد
شدهاند نیست (8) و گمان مى كنیم كه روایتهاى یادشده براى ارائه تصویرى
روشن از
جایگاه برجسته شب نیمه شعبان در میان دیگر شبهاى سال كافى باشند. اما
چنانكه در
ابتداى سخن نیز گفته شد، شرافت این شب خجسته، علاوه بر همه آنچه كه بیان
شد، به
اعتبار مولود مباركى است كه در این شب قدم به عرصه خاك نهاده است. وجود
مقدسى كه
سالها پیش از تولدش مژده میلاد او به مسلمانان داده شده بود و شاید همه
عظمت این شب
و تكریم و بزرگداشتى كه در كلمات معصومان ،علیهمالسلام، از آن شده است به
خاطر
وجود همین مولود مبارك باشد. چنانكه بزرگانى چون سیدبن طاووس به این موضوع
اشاره
كرده و بر همگان لازم دانسته اند كه در این شب خداى خویش را به سبب
منت بزرگى كه با
میلاد امام عصر ،علیه السلام، بر آنها نهاده سپاس گویند و تا آنجا كه در
توان دارند
شكر این نعمت الهى را به جاى آورند. (9)
در یكى از دعاهایى كه در شب نیمه شعبان وارد شده است چنین مى خوانیم:
«اللهم بحق لیلتنا هذه و مولودها و حجتك و موعودها التى قرنت الى فضلها
فضلا فتمت
كلمتك صدقا و عدلا لا مبدل لكلماتك ...» (10)
بار خدایا تو را مىخوانیم به حق این شب و مولود آن، و به حق حجتت و موعود
این شب،
كه فضیلتى دیگر بر فضیلت آن افزودى و سخن تو از روى راستى و عدالت به حد
كمال رسیده
و هیچ كس را یاراى تبدیل و تغییر سخنان تو نیست.
مطابق روایتهاى بسیارى كه شیعه و اهل سنت آنها را نقل كرده اند میلاد خجسته
امام
عصر ، علیه السلام، در شب نیمه شعبان سال 255 ق واقع شده و باعث مزید فضیلت
این شب
مبارك گشته است. (11)
در پایان این مقاله به عنوان حسن ختام گزارشى را از شب میلاد امام عصر
علیه السلام
به نقل از حكیمه خاتون دختر بزرگوار امام جواد ،علیه السلام، و عمه بزرگوار
امام
حسن عسكرى ،علیه السلام، نقل مى كنیم، ایشان مى فرماید:
«ابو محمدحسن بنعلى ،علیهالسلام، به دنبال من فرستاد و فرمود: اى عمه!
امشب
روزهات را با ما افطار كن زیرا امشب شب نیمه شعبان است و خداوند در این شب
آن حجتى
را كه حجت او در زمین است آشكار مى سازد. پرسیدم: مادر او كیست؟ فرمود:
نرجس، عرض
كردم: خدا مرا فداى شما گرداند، به خدا قسم در او هیچ اثرى از حاملگى نیست!
فرمود:
موضوع این چنین است كه مى گویم، حكیمه خاتون ادامه مى دهد: من [به خانه
امام عسكرى]
درآمدم، پس از آنكه سلام كردم و نشستم نرجس پیش من آمد و در حالى كه كفشهاى
مرا از
پایم بیرون مى آورد گفت: اى بانوى من چگونه شب كردى؟ گفتم: بلكه تو بانوى
من و
بانوى خاندان منى. سخن مرا انكار كرد و گفت: چه شده است عمه؟ به او گفتم:
دختر جان
خداوند تبارك و تعالى در همین شب به تو فرزند پسرى عطا مى كند كه سرور دنیا
و آخرت
خواهد بود. نرجس از حیا در جاى خود نشست. وقتى از نماز عشاء فارغ شدم و
افطار كردم،
به بستر رفتم و خوابیدم، در نیمههاى شب براى نماز برخاستم، نمازم را تمام
كردم، در
حالى كه هنوز نرجس خوابیده بود و اثرى از زایمان در او نبود. تعقیب نماز را
به جاى
آوردم و خوابیدم، اما لحظاتى بعد وحشت زده از خواب بیدار شدم. كه در این
موقع نرجس
هم برخاست و به نماز ایستاد.
حكیمه مىگوید: در همین حال شك و تردید به سراغ من آمد، اما ناگهان
ابومحمد[امام
حسن عسكرى] ، علیه السلام، از همان جا كه نشسته بود ندا برآورد: اى عمه!
شتاب مكن
كه آن امر نزدیك شده است. حكیمه ادامه مى دهد: در حال خواندن سوره هاى سجده
و یس
بودم كه نرجس با اضطراب از خواب بیدار شد، من با شتاب پیش او رفتم و گفتم:
نام خدا
بر تو باد، آیا چیزى احساس كردى؟ گفت: بله، عمه جان. به او گفتم: بر خودت
مسلط باش
و آرامشت را حفظ كن، كه این همان است كه به تو گفتم. حكیمه ادامه مىدهد:
دقایقى
كوتاه خواب به سراغ من آمد و در همین موقع بود كه حالت زایمان به نرجس دست
داد و من
به سبب حركت نوزاد بیدار شدم، جامه را از روى او كنار زدم و دیدم كه او
اعضاى سجده
را به زمین گذاشته و در حال سجده است، او را در آغوش گرفتم و با تعجب دیدم
كه او
كاملا پاكیزه است و از آثار ولادت چیزى بر او نمانده است. در این هنگام
ابومحمد[امام حسن عسكرى] علیه السلام ندا برآورد كه: اى عمه! پسرم را نزد
من بیاور.
نوزاد را به سوى او بردم، آن حضرت دستانش را زیر رانها و كمر او قرار داد و
پاهاى
او را برسینه خود گذاشت، آنگاه زبانش را در دهان او كرد و دستانش را بر
چشمها و
گوشها و مفاصل او كشید و بعد از آن گفت: پسرم! سخن بگو و آن نوزاد زبان
گشود و گفت:
شهادت مى دهم كه خدایى جز خداى یكتا نیست و هیچ شریكى براى او وجود ندارد و
شهادت
مى دهم كه محمد ،صلىاللهعلیه وآله، فرستاده خداست. آنگاه بر امیرمؤمنان
،علیهالسلام، و سایر امامان درود فرستاد تا به نام پدرش رسید ...» (12)
امیدواریم كه خداوند به بركت مولود با عظمت شب نیمه شعبان به همه ما توفیق
درك
فضیلتهاى این شب خجسته را عطا فرماید و همه ما را از زمره یاوران و
خدمتگزاران
مولود این شب قرار دهد.
پى نوشتها:
1. ابن طاووس ، على بن موسى ، اقبال الاعمال، ص 212، بیروت،
مؤسسه الاعلمى للمطبوعات،1417 ق; المجلسى ، محمدباقر ، بحارالانوار، ج 98،
ص413،
بیروت، مؤسسه الوفاء،1403 ق.
2. ابن طاووس، على بن موسى، همان، صص 217 -216.
3. همان ، ص 214.
4. سوره دخان (44) آیه 4.(لازم به توضیح است كه غالب مفسران آیه یادشده را
ناظر به
شب قدر دانسته اند.ر.ك: الطباطبایى، سیدمحمدحسین ، تفسیرالمیزان ، ج 18 ، ص
130، قم
، انتشارات اسلامى.)
5.ابن طاووس، على بن موسى ، همان ، ص 220.
6.المجلسى، محمدباقر، همان ، ج 94، ص 87، ح 12.
7.ابنطاووس ، على بن موسى، همان ، ص 209; المجلسى ، محمدباقر ، همان ، ج
94 الصدوق
، محمدبن على بن الحسین ، همان ، ج 2، ص 424، ح 1.
8.ابنطاووس ، على بن موسى، همان ص 209; المجلسى ، محمدباقر ، همان ، ج 94 ،
ص 85،
ح 5.
9.ر.ك: ابن طاووس، على بن موسى، همان، صص 237-207; المجلسى، محمدباقر،
همان.
10.ابن طاووس، على بن موسى، همان ، ص 219.
11. ر. ك: الكلینى، محمدبن یعقوب، الكافى، ج 1، ص 514، تهران ،
دارالكتب الاسلامیه،
1365، الصدوق، محمدبن على بن الحسین، كمال الدین و تمام النعمة، تهران،
دارالكتب
الاسلامیه، 1395ق، ج 2، ص 432; شبراوى، عبدالله بن محمد، الاتحاف تجب
الاشراف،
ص 179; ابن صباغ المالكى، نورالدین على بن محمد، الفصول المهمة فى معرفة
الائمة ، ص
310.
12. الصدوق ، محمدبن علىبنالحسین، همان، ج 2، ص 424، ح 1; المجلسى،
محمدباقر،
همان، ج 51، ص 2.
تیرهای حوادث و فتنهها از منجنیق فلک، زندگی را نشانه گرفته
است. امواج بلایا و محنتها زورق آرزوها و آمال را در هم شکسته است. نگرانی
و اضطراب نسبت به مشکلات، حوادث و بلایا، خوشیهای زندگانی را تحت تأثیر
قرار داده و کام بشریت را تلخ نموده است. برای آسودگی و نجات، باید به
دنبال پناهگاهی امن گشت تا طعم شیرین امنیت و آرامش را به بشر امروز
بچشاند.
همه ما برای نیل به سعادت و خوشبختی همواره به دنبال آرامش و
امنیت هستیم. خدای مهربان از سر لطف و رحمت بیانتهایش ما را در مقابل
بلایا و فتنهها و حوادث و مشکلات رها ننموده و برای مصون ماندن پناهگاهی
امن و امان در پیش راه ما قرار داده، که تنها با رفتن در آن پناه، حلاوت
آرامش و امنیتی که گمشده همه ماست را خواهیم چشید. آن پناه امن و امان
مولای مهربان ما امام زمان علیه السلام است. یکی از القاب وصفات آن حضرت
«کهف حصین» است؛ «کهف حصین» یعنی: پناهگاه استوار و مستحکم و از دیگر القاب
و صفات آن بزرگوار «بلد الأمین» است یعنی: سرزمین امنیت بخش و امان دهنده.
وسعت این پناهگاه الهی به قدری گسترده است که همه خلایق را در برمیگیرد و
هیچ مانعی در ورود به آن مأمن مطمئن وجود ندارد. ی هیچ قید و شرطی پناه
جویان و درماندگان را میپذیرد و دست رد بر سینه روی آوردگان نخواهد خورد.
حافظ چه نیکو سروده است:
هر که خواهد گو بیا و هر چه
خواهد گو بگو کبر و ناز و حاجب و دربان در این درگاه نیست
تنها باید از او خواست و به او روی آورد. به پناه آن امام
مهربان رفتن و از صمیم قلب قصد ایشان را نمودن امنیت و آرامش را در پی
خواهد داشت.
«أمن من لجأ إلیکم»1
هر که به شما پناه آورد در امنیت
میباشد.
چه بسیار درماندگان و پناه جویانی که به مولای مهربان امام
زمان علیه السلام پناه آورده و نجات و آرامش و امنیت یافتند. ما نیز
میتوانیم یکی از آنان باشیم.
هر کس برای خویش پناهی گزیده است
ما در پناه مهدی آل محمّدیم
-------------
1- زیارت جامعه کبیره به تعلیم امام هادی علیه السلام،
مفاتیح الجنان
تشنگی و عطش جانمان را آزرده
است. در بیابان روزمرّه زندگی، خسته و تشنه به دنبال قطره ای آب زلال و
گوارا به دین سو و آن سو می دویم تا شاید عطش روحمان را فرو نشانیم و طعم
شیرین حیات را با تمام وجودمان بچشیم. رنج ها و مشقّت ها را به جان می خریم
تا بلکه خود را به برکه آرامش، خوشبختی، نشاط و طراوت و در یک کلام «حیات
واقعی» برسانیم. ولی افسوس از هر که می پرسیم و به دنبال هر که می رویم، سر
از سراب در می آوریم و ناکام و افسرده، جز حیرت و اندوه حاصلی نصیبمان نمی
گردد. چه کنیم؟ راه نجات چیست؟ سرچشمه حیات کجاست؟
در این شب سیاهم گم گشته راه
مقصود/ از گوشه ای برون آ ای کوکب هدایت
از هر طرف که رفتم جز وحشتم
نیفزود / زنهار از این بیابان وین راه بی نهایت1
بپذیریم که تمامی این حیرتها و
سختیها، رنجها و سردرگمیها و در یک کلام چه کنم، چه کنمهایی که بدان
مبتلا گشتهایم، همه به خودمان باز میگردد. وجدانمان حکم میکند که خود
مقصّریم. گناهمان را بپذیریم و اعتراف به غفلتها و بی توجّهیهایمان نسبت
به خالق مهربانمان نمائیم.
خدایی که مهربانترین مهربانان
است از سر لطف و رحمت برایمان حیات و زندگی و آرامش و راحتی خواسته است. او
خود در کلام نورانیش ما را به حیات دعوت کرده. دعوت او به حیات، خطاب به
ما «به ظاهر زندگان» است تا طعم حقیقی حیات و زندگی واقعی را بچشیم. ولی ما
با کمال شرم و تألف به خدای مهربان رئوف که جز خیر برای ما نخواسته،
اعتماد ننموده و دعوتش را با جان و دل نپذیرفته ایم. آیا ما خود مقصّر
نیستیم؟!
تو به تقصیر خود افتادی از دین
در محروم / از که می نالی و فریاد چرا می داری
او سرچشمه حیات را قرار داده و
فرستادگان و راهنمایان از جانب او، آن را نشانمان داده اند و ما را بدان
فرا خوانده اند. «عین الحیاه» یعنی سرچشمه حیات یکی از القاب مولای مهربان و
غریبمان حضرت مهدی صلوات الله علیه است. در زیارت آن حضرت می خوانیم:
«السّلام علیک یا عین الحیاه»2
او به ما نزدیک است و آگاه به
احوالمان. سایه رحمت و لطف و عنایتش بر سرمان گسترده است و چشم انتظار و
آماده که او را بخواهیم و بخوانیم تا از جرعه های آب گوارای حیات و سعادت
سیرابمان کند. ولی ما بی توجّه به آن عزیز، سرگرم زندگی روزمرّه، به سراب
دلخوش نموده و از دریای رحمت و حیات الهی غافل مانده ایم.
امام رئوف حضرت رضا علیه
السّلام در کلامی زیبا و دلنشین وصف امام و حجّت هر زمان را چنین بیان
فرموده:
الإمام الماء العَذب علی الظّماء
امام، آب گوارای زمان تشنگی
است.3
چه زیبا و امید بخش، بر این
مژده گر جان فشانم رواست.
اینک قصد کنیم و با تمام وجود
بخواهیم که خود را به سرچشمه حیات برسانیم و طعم شیرین زندگی را حس نماییم
زیرا مقصد نزدیک است و خواستن، رسیدن است.
مولایمان صاحب الزّمان، کریم و
مهربان است و فریادرس درماندگان. محال است امیدواری از درگاه او ناامید
بازگردد.
با تمام قلب او را بخواهیم. به
او توجّه کنیم و به یادش باشیم. برایش دعا کنیم ...
بدانیم که فرصت کم است، حال،
پیش از آنکه دیر شود، خود را به سرچشمه حیات برسانیم. و بگوییم:
ای آفتاب خوبان می سوزد اندرونم /
یک ساعتم بگنجان در سایه عنایت4
--------------------
1- حافظ
2- زیارت امام زمان علیه
السّلام در روز جمعه. مفاتیح الجنان به نقل از سیّد بن طاووس رضوان الله
علیه
3- حدیث جامع در بیان معرفی
امامان علیهم السلام. اصول کافی ج1/ص286 (ترجمه مرحوم مصطفوی)
شروع کردن همیشه مقداری سخته ولی وقتی قراره از کسی صحبت بشه که می
دونیم خیلی وقته ازش خبری نداریم خیلی سخت تره!
بیائیم صورت مساله را کمی ساده تر کنیم، بعدش شاید بتوانیم راحت تر
درباره اش به گفتگو بپردازیم.
پس
بسم الله الرحمن الرحیم
خدایا به امید تو
خدایا می خواهم درباره ی یکی از دوستانت صحبت کنم که الآن هیچ خبری از
او ندارم و خیلی وقت ها هم اصلا به او فکر نمی کنم و اگر هم به یادش بیفتم، به
خاطر مشغله و آشوب های زندگی روزمره فرصتی را برای تامل درباره اش نمی یابم و دیر
زمانی است دیگر به خاطر ندارم، آخرین باری را که دقایقی را برایش اختصاص دادم تا
فقط به او فکر کنم به کی و کجا بر می گردد؟
می دانمو دلم نیز همین را نوید می دهد ، امروز که هوای سینه ام مشتاق پرواز
خیال اوست، پس او هم به یاد من است، مگر دل به دل راه ندارد؟
مگر در صحرای بی انتهای فراموشی او هم ما را از یاد برده است؟
در این لحظات اندک یادآوری برای بزرگترین غمش دعا می کنم، چون می دانم
او هم مرا با تمام کمی ها و مشکلات در دعایش فراموش نکرده است!
مگر در سال های بی آب و علف و خالی از هرگونه دعا و توجه، او هم مرا
از اقیانوس مهر و عطوفت به خود، غرق در عطر و نشاط دعاهای شبانه و قنوت های آشنایی
ننموده است؟
می دانم او مهربانانه دل نگران گام های سست من است، نمی خواهم دست از
دامنش برگیرم، زمین لغزنده است، سُرخوردن در این سرمای روزگار حتمی است و پرنده ی
ایمان را در قفس خواسته های زودگذر محبوس نمودن شدنی.
پس امروز شروع می کنم تا ساعتی از هفته ام را به او اختصاص دهم و
ناگفته های سال های طولانی دوری از محبوب را به قلم تحریر روان سازم و کلماتی از
جنس دلدادگی را به نمایانم.
می نویسم تا بدانم، می نویسم تا بدانی و می نویسم تا بداند؛
چقدر دلم برایش تنگ شده است!
چقدر دوستش داشتم و این دوست داشتن را از خاطر برده بودم و در زیر گرد
و غبار فراموشی پنهانش کرده بودم.
می نویسم تا بدانم، می نویسم تا بدانی و می نویسم تا بداند؛
که حرف های دل من وتو چقد شبیه و نزدیک است به هم!
و چقدر می خواستی درباره اش حرف بزنی و بخوانی، اما کلماتی که قلبت را
راضی کند نمی یافتی؟
می نویسم تا بدانم، می نویسم تا بدانی و می نویسم تا بداند؛
البته او که همه چیز را می داند!
و از نهان من و تو چه خوب آگاه است.
پس از امروز می نویسم تا سیل اشک های دوری فراق از بهترینِ عالم بر
روی صفحات، دیدگان تشنه حقیقت جویان را آب خنک و گوارا باشد.
امروز از شما خواننده عزیز دعوت می کنم، دل به دل داده و هر هفته پای سخن دل
هایمان بنشینیم.